غزل شمارهٔ ۴۸۲۵

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

در بیابان طلب چون گردباد از ضعف تن

گرد می خیزد زمن تا راست می سازم نفس

از فغان و ناله خود دربیابان طلب

حاصلی غیر از غبار دل ندارم چون جرس

عندلیب دوربینی کز خزان داردخبر

دربهاران بر نمی آرد سر از کنج قفس