غزل شمارهٔ ۴۸۳۵

هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس

رفته ایم از خویش بیرون از دیار ما مپرس

کوه تمکین حبابیم از شکیب مامگوی

جلوه موج سرابیم از قرار ما مپرس

بید مجنونیم برگ ما زبان خامشی است

گل بچین از برگ ما، احوال بار ما مپرس

دامن آرام بر دامان صرصر بسته ایم

از پریشان حالی مشت غبار ما مپرس