غزل شمارهٔ ۳۰۸۰

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو

دو چشم در تو نهاده‌ست و گشته هرجایی

از آن زمان که چو نی بسته‌ام کمر پیشت

حرارتیست درون دل از شکرخایی

ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما

نیم به دولت عشق لب تو فردایی