غزل شمارهٔ ۴۸۴۶

زپرده داری هستی است در حجاب، نفس

که درفنا زته دل کشد حباب، نفس

ز اضطراب دل آید به اضطراب نفس

زآرمیدگی دل رود به خواب نفس

میان گریه وگفتار من تفاوت نیست

زبس که در دل گرمم شده است آب نفس

درین محیط، نشان گهر زجمعی جوی

که سر به مهر کشیدندچون حباب نفس