غزل شمارهٔ ۴۸۶۱

باده گلرنگ شو یا شیشه بیرنگ باش

بوی خون می آید از نیرنگ، بی نیرنگ باش

چند در نیرنگ سازی روز گارت بگذرد؟

شبنم بیرنگ شو، با خار و گل همرنگ باش

در حریم عشق و بزم حسن تا راهت دهند

سینه بی کینه و آیینه بی زنگ باش

نخل از جوش ثمر در دست طفلان عاجزست

بیدشو، دندان ارباب طمع را سنگ باش