غزل شمارهٔ ۴۸۷۱
ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش
از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش
خنده شیرست لطف آسمان، غافل مباش
می کند بند گران سیلاب رادیوانه تر
از دل پرشکوه این بی زبان غافل مباش
از خرام توست آب روشن این لاله زار
از شهیدان خود ای سرو روان غافل مباش