غزل شمارهٔ ۴۸۷۲

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش

از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش

تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت

در بهاران غافل ازاحوال بی برگان مباش

خجلت روی زمین ازتشنه جانان می کشی

در ریاض آفرینش ابر بی باران مباش

آیه نومیدی سایل مشو از چوب منع

مانع آمد شد محتاج چون دربان مباش