غزل شمارهٔ ۴۸۷۵

چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش

تخته کز دریا ترا بیرون برد رنگین مباش

دیده بد می کشد رنگین لباسان رابه خون

شمع مارا جامه فانوس گو رنگین مباش

افسر زرین سر خورشید رادر کارنیست

داغدار عشق راگو شمع بربالین مباش

تخم قابل در زمین پاک گوهر می شود

وقت صبح صافدل بی گریه خونین مباش