غزل شمارهٔ ۳۰۸۴
به جان تو که بگویی وطن کجا داری
که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری
چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز
که ساقی می گلگون و رشک گلزاری
سماع باره نبودم تو از رهم بردی
به مکر راه زن صد هزار طراری
به گوش چرخ چه گفتی که یاوه گرد شدهست
به گوش ابر چه گفتی که کرد درباری