غزل شمارهٔ ۴۸۸۷

گر نباشم من غبار آستانی گو مباش

دربهشت جاودان برگ خزانی گو مباش

گرنباشد طوطی من در شکرزار جهان

سبزه بیگانه ای دربوستان گو مباش

موج دریای کرم شیرازه گوهر بس است

چون گهر برگردن ماریسمانی گو مباش

بامکان ربطی نباشد لامکان پرواز را

جان قدسی رازمین و آسمان گو مباش