غزل شمارهٔ ۳۰۸۵

به حق آنک تو جان و جهان جانداری

مرا چنانک بپرورده‌ای چنان داری

به حق حلقه عزت که دام حلق منست

مرا به حلقه مستان و سرخوشان داری

به حق جان عظیمی که جان نتیجه اوست

چنان کنی که مرا در میان جان داری

به حق گنج نهانی که در خرابه ماست

مرا ز چشم همه مردمان نهان داری