غزل شمارهٔ ۴۸۹۳

هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش

دربساط زندگانی نیم جانی نیستش

خون گل در باغ بی دیوار می باشد هدر

وای بر حسنی که بر سر دیده بانی نیستش

برگ برگ این گلستانرا سراسر دیده ام

چون گل رعنا بهار بی خزانی نیستش

هرکه را از بیقراری نبض جان آسوده است

در ریاض زندگی آب روانی نیستش