غزل شمارهٔ ۴۸۹۶

خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش

می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش

با وجود خط عذارش ساده می آید به چشم

در صفا مستور چون آیینه باشد جوهرش

خنده می گردد تبسم، لفظ معنی می شود

تا برون می آیداز تنگ لب چون شکرش

سرخ می دارد به سیلی روی ماه مصر را

کوته اندیشی که ریزد برگ گل دربسترش