غزل شمارهٔ ۴۸۹۷

در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش

حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش

هرکه دارد خرده خود از نواسنجان دریغ

همچو گل در هفته ای می ریزد از هم دفترش

چون سبو هرکس کند، بالین زدست خشک خویش

ازشراب لاله گون ریزند گل دربسترش

شمع من در هر که آتش می زند پروانه وار

رنگ عشق تازه ای می ریزد ازخاکسترش