غزل شمارهٔ ۴۸۹۸

هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش

آتش ایمن برون می آید از خاکسترش

عشق هر کس را نهد بر چهره خال انتخاب

همچو داغ لاله ریزد طشت آتش برسرش

تیغ او خوش بی محابا می رود در خون ما

حلقه ماتم نگردیده است زلف جوهرش

ازهواداران آن شمعم که بتوان هر سحر

همچو برگ گل پر پروانه رفت ار بسترش