غزل شمارهٔ ۴۹۱۳

برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش

از تماشای بهشتم فارغ ازگلزار خویش

از فروغ عاریت دل تیره گردد بیشتر

قانع از شمع و چراغم بادل بیدار خویش

نیست ممکن بار بر دلها ز آزادی شوم

تا توان چون سروبستن بر دل خود بار خویش

خود فروشی پیشه من نیست چون بیمایگان

نیستم افسرده دل ازسردی بازار خویش