غزل شمارهٔ ۴۹۲۳

یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش

مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟

کجا تاب نگاه گرم دارد سایه پروردی

که گردد آفتابی چهره از گلگشت مهتابش

چه پروا دارد از فریاد مظلومان سیه چشمی

که مژگان چون رگ سنگ است از سنگینی خوابش

ریایی چون نگردد طاعت زاهد در آن مسجد

که باشد ازخدا در خلق دایم روی محرابش