غزل شمارهٔ ۴۹۲۴

ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش

زسیر و دور من سرگشته چون گرداب شد آتش

به داغ ازروی آتشناک او خوش می کنم دل را

شرر تسبیح باشد هرکه را محراب شد آتش

ز بس خون گریه کرد از رشک روی آتشین او

چو رنگ لعل پنهان در دل خوناب شد آتش

ز برق می کف خاکستری شد زهد خشک من

کتان بیجگر را پرتو مهتاب شد آتش