غزل شمارهٔ ۴۹۳۹

چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش

که در یک نقطه طی شد جلوه انجام و آغازش

ازان چون مهر تابان است حسنش از زوال ایمن

که لغزد پای خط ازچهره آیینه پردازش

به جای سبزه گر صبح قیامت از زمین روید

ز تمکین زیرپای خود نبیند حسن طنازش

چو مژگان هر دو عالم رابه هم افکند از شوخی

همان ناخن زند بر یکدگر چشم سخنسازش