غزل شمارهٔ ۴۹۴۰

به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش

که شد گرد یتیمی سایه افکن درگوشش

ز طبل باز گشت حشر هوشش برنمی گردد

می آشامی که سازد گردش چشم تو مدهوشش

در آن محفل که شمع آن روی حیرت آفرین باشد

سپند از جای خود برخاستن گردد فراموشش

بهر کس بگذری چون شمع با آن قامت رعنا

نمی آید به هم تا حشر چون محراب آغوشش