غزل شمارهٔ ۴۹۴۳

چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟

که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش

نگردد چون نگاه خلق حیران خط و خالش؟

که گیراتر بوداز خون ناحق چهره آلش

ازان آن چهره زیباست از عین الکمال ایمن

که برآتش سپند خانه زادی دارداز خالش

همان درخواب خون خلق راچون آب می نوشد

به خون مردمان تشنه است از بس چشم قتالش