غزل شمارهٔ ۴۹۶۴

سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش

دو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش

خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستی

ز یک پیمانه می نوشند می درچشم شهلایش

سخن چندان که می ریزد زچشم اوبه آسانی

به دشواری برون می آید ازلعل شکرخایش

اگر چه سرو دارد در بغل منشور رعنایی

به جای قد خجالت می کشد ازنخل بالایش