غزل شمارهٔ ۴۹۷۲

عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش

نفس صبح قیامت دمد از منقارش

از بهار چمن افروز چه گل خواهد چید؟

می پرستی که نباشد به گرو دستارش

دست از پرورش شاخ امل کوته دار

کاین نهالی است که باشد گره دل بارش

گلشنی راکه بود دیده گلچین در پی

مژه برهم نزند خار سر دیوارش