غزل شمارهٔ ۴۹۷۶

حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش

همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش

عشق از پرده ناموس برون می آید

این نه شمعی است که فانوس کند تسخیرش

بی نیازی است محبت که به تکلیف گناه

دست در گردن یوسف نکند زنجیرش

هر که را دایره خلق وسیع افتاده است

چار دیوار عناصر نکند دلگیرش