غزل شمارهٔ ۴۹۷۷

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش

دیده آینه پرخون شود ازتمثالش

شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد

به فلک می رسد آن سر که شود پامالش

تر شود پیرهنش از عرق شرم و حیا

اگر آیینه درآغوش کشد تمثالش

چون نسیم سحر از لاله ستان می گذرد

ازسر خاک شهیدان دل فارغبالش