غزل شمارهٔ ۴۹۸۳

ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوش

عالم خاک هم از سایه بالای تو خوش

چه بهشتی تو که چون کنج لب و گوشه چشم

نیست جایی که نباشد زسراپای تو خوش

روزت از روز دگر خوشتر ونیکوتر باد

که شد امروز من از وعده فردای توخوش

نیست ممکن که گشاید ز تماشای بهشت

دل هرکس که نگردد ز تماشای تو خوش