غزل شمارهٔ ۳۰۹۹

بداد پندم استاد عشق از استادی

که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی

هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی

ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی

چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت

ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی

بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید

که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی