غزل شمارهٔ ۳۱۱۱

تو چنین نبودی تو چنین چرایی

چه کنی خصومت چو از آن مایی

دل و جان غلامت چو رسد سلامت

تو دو صد چنین را صنما سزایی

تو قمرعذاری تو دل بهاری

تو ملک نژادی تو ملک لقایی

فلک از تو حارس زحل از تو فارس

ز برای آن را که در این سرایی