غزل شمارهٔ ۳۱۱۲

تو خدای خویی تو صفات هویی

تو یکی نباشی تو هزارتویی

به یکی عنایت به یکی کفایت

ز غم و جنایت همه را بشویی

همه یاوه گشته همه قبله هشته

چه غمست کآخر همه را بجویی

همه چاره جویان ز تو پای کوبان

همه حمدگویان که خجسته رویی