غزل شمارهٔ ۳۱۱۸

نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!

چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!

چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی

که گویی که هرگز مرا خود ندیدی

مها، بار دیگر نظر کن به چاکر

چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی

تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم

چو می در تن بنده هرسو دویدی