غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

اگر چه لطیفی و زیبالقایی

به جان بقا رو ز جان هوایی

هوا گاه سردست و گه گرم و سوزان

وفا زو چه جویی ببین بی‌وفایی

بدن را قفس دان و جان مرغ پران

قفس حاضر آمد تو جانا کجایی

در آفاق گردون زمانی پریدی

گذشتی بدان شه که او را سزایی