غزل شمارهٔ ۳۱۴۱

ای خجل از تو شکر و آزادی

لایق آن وصال کو شادی

عشق را بین که صد دهان بگشاد

چون تو چشمان عشق بگشادی

ای دلا گرد حوض می‌گشتی

دیدی آخر که هم درافتادی

ز آب و آتش چو باد بگذشتی

ای دل ار آتشی و ار بادی