غزل شمارهٔ ۳۱۴۵

آوخ آوخ چو من وفاداری

در تمنای چون تو خون خواری

آوخ آوخ طبیب خون ریزی

بر سر زار زار بیماری

آن جفاها که کرده‌ای با من

نکند هیچ یار با یاری

گفتمش قصد خون من داری

بی خطا و گناه گفت آری