غزل شمارهٔ ۳۱۶۱

خامشی ناطقی مگر جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

تو چو باغی و صورتت برگی

باغ چه صد هزار چندانی

بی تو باغ حیات زندانیست

هست مردن خلاص زندانی

چون تو بحری و صورتت ابرست

فیض دل قطره‌های مرجانی