غزل شمارهٔ ۳۱۶۲

ای که مستک شدی و می‌گویی

تو غریبی و یا از این کویی

مست و بی‌خویش می‌روی چپ و راست

بی چپ و راست را همی‌جویی

نی چپست و نه راست در جانست

آن که جان خسته از پی اویی

ز آن شکر روی اگر بگردانی

اگر نباتی بدانک بدخویی