غزل شمارهٔ ۳۱۶۳

عشق در کفر کرد اظهاری

بست ایمان ز ترس زناری

بانگ زنهار از جهان برخاست

هیچ کس را نداد زنهاری

هیچ کنجی نبود بی‌خصمی

هیچ گنجی نبود بی‌ماری

نی که یوسف خزید در چاهی

نه محمد گریخت در غاری