غزل شمارهٔ ۳۱۷۸

در دل من پردهٔ نو می‌زنی

ای دل و ای دیده و ای روشنی

پرده توی وز پس پرده توی

هر نفسی شکل دگر می‌کنی

پرده چنان زن که بهر زخمهٔ

پردهٔ غفلت ز نظر برکنی

شب منم و خلوت و قندیل جان

خیره که تو آتشی یا روغنی