غزل شمارهٔ ۳۱۸۰

اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی

و قولوا ان ادوایی قد استولت لافنایی

اخلایی اخلایی، مرا جانیست سودایی

چو طوفان بر سرم بارد، غم و سودا ز بالایی

و قولوا: « ایها المولی، الا یا نظرةالدنیا

فجدلی نظرة احیا، اذا ما شت ابقایی

اخلایی اخلایی،بشویید از دل من دست

کزین اندیشه دادم دل به دست موج دریایی