غزل شمارهٔ ۳۱۸۱

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی

آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی

لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی

یزداد لها صبغ فی احمر القانی

صفهای پری رویان، در بزم سلیمانی

با نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی