غزل شمارهٔ ۳۱۸۲

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!

زین دیک جهان یک دو سه کفگیر بخوردی

باقی، همه دیک آن مزه دارد که چشیدی

الله مراد لی والله مریدی

فرقت علی الله عتیقی و جدیدی

من فرش شدم زیر قدمهای قضاهاش

خود را نکشد فرش ز پاکی و پلیدی