غزل شمارهٔ ۳۱۸۸

ادر کاسی و دعنی عن فنونی

جننت فلا تحدث من جنونی

نه چون ماندست ما را، نی چگونه

ندانم تو دلاراما که چونی

رایت الناس للدنیا زبونا

و ذقت العشق فالدنیا زبونی

مترس از خصم و تو فارغ همی باش

که عاشق هست آن بحر فزونی