ششم

ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا

این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم

هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت

پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت

بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا