دوازدهم

زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد

کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد

در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید

پس نیست عجیب گر قدح و جام نگنجد

اول سبقت بود « الف هیچ ندارد »

زان پیش رو افتاد و سپهدار و مؤید

« حی » نیز اگر هیچ ندارد، چو الف نیز

در صورت جیم آمد، و جیمست مقید