نوزدهم
ای خواب به روز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
چونک دیک بر آتشم نشاندی
در دیک چه میپزی، چه دانم
یک لحظه که من سری بخارم
ای عشق نمیدهی امانم
از خشم دو گوش حلم بستی
تا نشنوی آهوه وفغانم
ای خواب به روز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
چونک دیک بر آتشم نشاندی
در دیک چه میپزی، چه دانم
یک لحظه که من سری بخارم
ای عشق نمیدهی امانم
از خشم دو گوش حلم بستی
تا نشنوی آهوه وفغانم