بیست و یکم

هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم

دوست یک جام پر از زهر چو آورد به پیش

زهر چون از کف او بود، به شادی خوردیم

گفت: « خوش باش که بخشیمت صدجان دگر

ما کسی را به گزافه ز کجا آزردیم؟! »

گفتم: « ابحان چو توی از تن ما جان خواهد

گر درین داد، بپیچیم یقین نامردیم »