شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه عباس دوم

زهی عذار تو آیینه دار حیرانی

عرق به روی تو واله چو چشم قربانی

ز خط سبز، پریزاد می کند تسخیر

لب عقیق تو چون خاتم سلیمانی

ز لنگر تو فلک نقطه ای است پا بر جا

ز شوخی تو زمین کشتیی است طوفانی

به جلوه گاه تو خورشید چون نظربازان

نهاده است به دیوار، پشت حیرانی