شمارهٔ ۴۴ - در مدح نواب ظفرخان

اگر چه از نفس گرم برق سوزانم

صدف چو واکند آغوش، ابر نیسانم

اگر به مار رسم سنگ مغز پردازم

وگر به مور رسم خاتم سلیمانم

ز طبع من چمن و انجمن بود روشن

چو گل به گلشن و چون شمع در شبستانم

چرا سخن به سر زلف کلک من نکند؟

بهار می چکد از خط همچو ریحانم