ملک نیستی

جزعشق تو، هیچ نیست اندر دل ما

عشق تو سرشته گشته اندر گلِ ما

اسفار و شفاء ابن سینا نگشود

با آن همه جرّ و بحثها مشکل ما

با شیخ بگو که راه من باطل خواند

بر حقّ تو لبخند زند باطل ما

گر سالک او منازلی سیر کند

خود مسلک نیستی بود منزل ما