سخن دل

عاشق دوست ز رنگش پیداست

بیدلی از دل تنگش پیداست

نتوان نرم نمودش به سخن

این سخن، از دل سنگش پیداست

از در صلح برون ناید دوست

دیگر امروز، ز جنگش پیداست

مَی زده است، از رُخ سرخش پرسید

مستی از چشم قشنگش پیداست