مکتب عشق
آنکه دامن می زند بر آتش جانم، حبیب است
آنکه روز افزون نماید درد من، آن خود طبیب است
آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است
نی مدرّس، نی مربّی، نیحکیم و نی خطیب است
سرّ عشقم، رمز دردم در خم گیسوی یار است
کی به جمع حلقه صوفیّ و اصحاب صلیب است؟
از فتوحاتم نشد فتحیّ و از مصباح، نوری
هر چه خواهم، در درون جامه آن دلفریب است